نگارش در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1385 توسط آذین بهرامی
گل در غنچه هاي خويش
خوابيده
و برگ ، گيج از گرماي زايش
به سمت خنده اي که تو شده اي ديروز
پهن مي شود
نازکاي پيراهن
دوخته چرخ
(مثل دهان اين شعر)
دريده قيچي
طناب نا ف ... تو در توي روده ها و گل ها
غنچه ها با ز × بسته
بسته مي شوند باز
و فردا
رويا مي خشکد در خواب
و من خيال مي کنم
همه ي اين ها فيلم بود
گل ، تو ، پيراهن - کي ؟
من؟
_ : خياط بهارم
خوابيده
و برگ ، گيج از گرماي زايش
به سمت خنده اي که تو شده اي ديروز
پهن مي شود
نازکاي پيراهن
دوخته چرخ
(مثل دهان اين شعر)
دريده قيچي
طناب نا ف ... تو در توي روده ها و گل ها
غنچه ها با ز × بسته
بسته مي شوند باز
و فردا
رويا مي خشکد در خواب
و من خيال مي کنم
همه ي اين ها فيلم بود
گل ، تو ، پيراهن - کي ؟
من؟
_ : خياط بهارم

