تبليغاتX
azinbahrami
azinbahrami
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط آذین بهرامی

بعد

روي نگاهي كه چشم نداشت ، قدم

خير برمي داري و مي روي توي نمي بينمتان

كه خواب ندارد

ديوانه تر از جن

يكي بودنم را رنگ كرده ست

دوم ، حوصله گم شده ست پشت سنگ

من نه

آدم هاي اين لب را قرمز

خجالت نده نپر

كه زير ارتفاع پلك

خوابم نمي كند پرواز

تا ما نبوده ايم ميهمان و ُ

موهايم به هيچ كس نخورد

چشم ها را مي زنند با عينك

و ناخني كه تنگ در نگاهم مي خارد

از مجبورم نبينم

سعي در اندامم

كم نمي گردم

كور شده ام ديگر

در دوري هر صبح و شب

كه پرت مي شويد درمن

جهان به چشم هام مي نگرد

به گودال هاي تاريك بي پلنگ

و تو كور نمي شوي آخر

مانديم و ُچشم فلاني كور

به اينكه حسادت پشت سنگ بود

كه چشم خطا نزد زياد

زياد، به نفس هاي بريل عادت كرده ام

يكي

كوري ام را تنگ كرده است

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ