تبليغاتX
azinbahrami
azinbahrami
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 توسط آذین بهرامی
 

من

...

تو

...

نگارش در تاريخ یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 توسط آذین بهرامی

کاش

توی فضایی غرق شوم

ازتووسنجاقک

کتاب های لورکا

فروغ را شاپوربزند

ازدرد

دادش بیاید و

توازسینه هام دوکوه برقصی

تا روی خورشید کم شود

کم شوم وتو

دست هام را خیس ابریشم ببری

تا تشنگی کودکان افغان

وجای بودا

روی برقع زن کابلی

نجابت را گلدوزی کنی

تا بال های وحشی خشخاش های بلند

بیا بدویم با کوفی عنان

ونگاه کنیم به آرزوی راه رفتن پاها

( نمی دانم چرا

پاها فقط درآینه راه می روند؟ )

درآینه

دویدن تشنه بود

وهنوز

سینه هایم می رقصید

زمانی که زنان

می خواستند شب را میان گرمای مردشان برقصند

دریغ

باران جنگ

وخاورمیانه زیارت خانه شد

زائران فراره در کوه ها می رفتند

و گورهای بخت دختران را می کندند

زائران

وحشی می آمدند

یک به یک

درهم تنیده

خاردار

...

تنم شکوه یک مهمانی را نداشت

چشمم سنگین باروت بود و

پاهام خسته ی نرفتن

...

- بن لادن چه آم بدی ست -

درکنارآوازهای سند

این ترانه ای ست که می روید :

- بن لادن چه آدم بدی است -

و نیزجنگ مهربان شد

شاپورهم

اما تو

وحالا چگونه می توان تابید

به سینه گورهای- هندوکش -

که چهارکبوترمکروه را دفن می کنند

فروغ

دخترکابلی

من

شایدهم معشوقه ی لورکا

نگارش در تاريخ چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط آذین بهرامی

دردامن شب -

خوابم

مهربانی رفتارلحظه هاست

شیونم

شبیه خاموشی توچه می گویی ؟

اکنون که تابش ها

همه به جهت هم است

وسخن رویا

تلخی دهان کابوس است

چون تسمه های خشم

آتش به تنم ببار

ای کفرسهمگین

تاریخ تورا

به پیشانی که نوشته اند ؟

. . .

برشانه های جهان

تسمه های خشم شدت گرفته

چندان که زنجیرها

بردست ما بسته اند

این چیست ؟ -

که رگان دلم

به کربلای جهان پاشیده اند

به مشت های پریشان

که درهوا مانده اند

توبرزمین چرا نشسته ای ؟!

 

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ