من
...
تو
...
کاش
توی فضایی غرق شوم
ازتووسنجاقک
کتاب های لورکا
فروغ را شاپوربزند
ازدرد
دادش بیاید و
توازسینه هام دوکوه برقصی
تا روی خورشید کم شود
کم شوم وتو
دست هام را خیس ابریشم ببری
تا تشنگی کودکان افغان
وجای بودا
روی برقع زن کابلی
نجابت را گلدوزی کنی
تا بال های وحشی خشخاش های بلند
بیا بدویم با کوفی عنان
ونگاه کنیم به آرزوی راه رفتن پاها
( نمی دانم چرا
پاها فقط درآینه راه می روند؟ )
درآینه
دویدن تشنه بود
وهنوز
سینه هایم می رقصید
زمانی که زنان
می خواستند شب را میان گرمای مردشان برقصند
دریغ
باران جنگ
وخاورمیانه زیارت خانه شد
زائران فراره در کوه ها می رفتند
و گورهای بخت دختران را می کندند
زائران
وحشی می آمدند
یک به یک
درهم تنیده
خاردار
...
تنم شکوه یک مهمانی را نداشت
چشمم سنگین باروت بود و
پاهام خسته ی نرفتن
...
- بن لادن چه آم بدی ست -
درکنارآوازهای سند
این ترانه ای ست که می روید :
- بن لادن چه آدم بدی است -
و نیزجنگ مهربان شد
شاپورهم
اما تو
وحالا چگونه می توان تابید
به سینه گورهای- هندوکش -
که چهارکبوترمکروه را دفن می کنند
فروغ
دخترکابلی
من
شایدهم معشوقه ی لورکا
دردامن شب -
خوابم
مهربانی رفتارلحظه هاست
شیونم
شبیه خاموشی توچه می گویی ؟
اکنون که تابش ها
همه به جهت هم است
وسخن رویا
تلخی دهان کابوس است
چون تسمه های خشم
آتش به تنم ببار
ای کفرسهمگین
تاریخ تورا
به پیشانی که نوشته اند ؟
. . .
برشانه های جهان
تسمه های خشم شدت گرفته
چندان که زنجیرها
بردست ما بسته اند
این چیست ؟ -
که رگان دلم
به کربلای جهان پاشیده اند
به مشت های پریشان
که درهوا مانده اند
توبرزمین چرا نشسته ای ؟!
