نگارش در تاريخ شنبه بیست و ششم خرداد 1386 توسط آذین بهرامی
چقدر طعم مرگ می دهی
چه ذائقه ای به دربدری کوچه
آنگاه
که روحی شناور در سنگ و
جانی در پیش شیر
تو را درآب بازی خزر دیدم
که با واژه های کناره
تنت را به دره های پنهان دادی
مرجان و شقایق
خواهران آبی ام
ولنگرها
ماری بر سینه و
هوایی درسر
نامت را ماهواره ها
در جهان می چرخانند
نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 توسط آذین بهرامی
ماه از تو
به دیدن و فریاد
بیداری که می آید
نمی دانم - رویای کدام قالی مرا خواهد دزدید
وقتی که با خنده هایی خسته
روی فاجعه گل می گیریم
در اشکها نهنگی با صدای بریده می گذرد
پیشانی آسمان را به رگبار شهاب می بندم
شب می بارد از موهایم
که صورت نبسته اند
تا باز این آسمان بی ما و
ماه
در آلوده ی قتلی تشنه
گوشه ی پیراهن برگی را
به گشودن ذهن پاییز
زده باشد
درخت می داند
روز طوفانی دریا
حضور آخرین شلیک
مرا در خواب سیاسی نهنگ
غرق می کند

