از سر خویش می برم
خون - گمان می کنم گرگم که مدام می درم
یا تیغی ازبخت خود باز
*
کشیده به سکوت
به درد دهانی از دل
نوشم - نهان آتش و
نیش - ماری به پوش بعد شرم
تب کرده پای گریه ای
*
دراین دهان تابیده
دراین زبان چرخیده
در این گلو فشرده
این سیری از که چسبیده - پوست ؟
از چه سفره نشسته به آب ؟
بهل از خود بپوشم
از خون
که حیله ها روی رد گذشته اند
از عقرب بارها زده ام
درخت در جنگل بارها خورده است
درخت اما از درخت خودش نمی خورد
ضربه های گریز را
*
اما همواره
شرمی به گفتن دوستت دارم
تا کم خونی اش فرود می آمد
*
شبیه شکی ازانگشت - های / من
جدا می کندنشانه هارا روی زخم
شدت صمیمی دست و
پشت داغ برگشته روی یخ خیس می کند چهره ی دیگرش را
مشت از نقابش لگد می زنم :
فراموشی پرنده هایی که هنوز درخت اند
تابش ریگ هایی که هنوز ساده اند
چقدر در سادگی / درخت ها خاموشند
