تبليغاتX
azinbahrami
azinbahrami
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 توسط آذین بهرامی
شروع غمی به دوش

از سر خویش می برم

خون - گمان می کنم گرگم که مدام می درم

یا تیغی ازبخت خود باز

             *

کشیده به سکوت

به درد دهانی از دل

نوشم - نهان آتش و

نیش  - ماری به پوش بعد شرم

تب کرده پای گریه ای

           *

دراین دهان تابیده

دراین زبان چرخیده

در این گلو فشرده

این سیری از که چسبیده - پوست ؟

از چه سفره نشسته به آب ؟

بهل از خود بپوشم

      از خون

 

که حیله ها روی رد گذشته اند  

نگارش در تاريخ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 توسط آذین بهرامی
 

از عقرب بارها زده ام

درخت در جنگل بارها خورده است

درخت اما از درخت خودش نمی خورد

ضربه های گریز را

*

اما همواره

 شرمی به گفتن دوستت دارم

تا کم خونی اش فرود می آمد

*

شبیه شکی ازانگشت - های / من

جدا می کندنشانه هارا روی زخم

شدت صمیمی دست و

پشت داغ برگشته روی یخ خیس می کند چهره ی دیگرش را

مشت از نقابش لگد می زنم :

فراموشی پرنده هایی که هنوز درخت اند

تابش ریگ هایی که هنوز ساده اند

چقدر در سادگی / درخت ها خاموشند

 

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ