نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 توسط آذین بهرامی
من دنده ام
ماشین تنم
پروانه ای در فرمان
یک زخم ترسناک در آسمان
شاید که مرگ نوازشم دهد
هنگام که زبان تو - گردن زرافه
روی هوای فربه گلو
کوتاه می آید
امادریغ نفس هام قوز کرده
می پرند در صبح
*
هنوز گیج این تصویرم :
- گدازه ای ازماه که روی ابری تو ترسانده اش -
*
می دانی
ستاره تنها گناهی بود
که به دامن فرشتگی م افتاد
و من هنوز
برای خوش بختی مان
کمی شیطانم
حالی که عشق از دندان ها می افتد

