مي گويي چند شب مانده 
آسياب را بزندبالاي چشمانم
ببرد پايين
- خودكشي كند بميرد ؟
نه نمي شود
چند شب مانده
تا من از لب هاي تو
بلغزم پايين
- خودكشي كنم بميرم ؟
نه نمي شود
چند شب مانده تا گونه هايم كنار تو
روي گل هاي قالي رها شوند پايين
- خودكشي كنند بميرند ؟
نه نمي شود
چند شب مانده كوه ها رام شوند بالاي پلك هام
ببرند پايين
بميرند ؟
نه نمي شود
چند شب اين شعر مدام تكرار مي شود
و تو توي صورتش گير كرده اي
- برو پايين
خودكشي بكن بمير
- نه نمي شود
هزار زهدان آب
در دهانم نمي خوابند
و روياي پروانه ها 
كه مدام در رگان ِآفتاب مي ريزد
چگونه بگويم به خنده
كه دندانها تشنه تر از هميشه اند
در پس ِبرادران ِخوني شان
و فوّاره هاي زيبايي
زوبين هاي سركش اند
كه در صورتم مي رقصند
مثل واژه ها به شعر
نه اينجا هيچ چيز
از خوابهاي كويري نمي جوشد

