تبليغاتX
azinbahrami
azinbahrami
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط آذین بهرامی

مي گويي چند شب مانده khodkoshi

آسياب را بزندبالاي چشمانم

ببرد پايين

- خودكشي كند    بميرد ؟

نه        نمي شود

 

چند شب مانده

تا من از لب هاي تو

بلغزم پايين

- خودكشي كنم    بميرم ؟

نه        نمي شود

 

چند شب مانده تا گونه هايم كنار تو

روي گل هاي قالي رها شوند پايين

- خودكشي كنند        بميرند ؟

نه    نمي شود

 

چند شب مانده كوه ها رام شوند بالاي پلك هام

ببرند پايين

بميرند ؟

نه        نمي شود

 

چند شب اين شعر مدام تكرار مي شود

و تو    توي صورتش گير كرده اي

- برو پايين

خودكشي بكن      بمير

- نه    نمي شود

نگارش در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 توسط آذین بهرامی

هزار زهدان آب

در دهانم نمي خوابند

و روياي پروانه ها

كه مدام در رگان ِآفتاب مي ريزد

چگونه بگويم به خنده

كه دندانها تشنه تر از هميشه اند

در پس ِبرادران ِخوني شان

و فوّاره هاي زيبايي

زوبين هاي سركش اند

كه در صورتم مي رقصند

 

مثل واژه ها به شعر

نه اينجا هيچ چيز

از خوابهاي كويري نمي جوشد

 

 

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ