قنديل هاي گوش
چشم
حلق
بيني
تمام روز در عبور علف ها مرد
ابروي اين شكم
چشم من بود !
قنديل هاي خصوصي تعريف
تمام عصر در عبور علف ها مرد
در خطي از جراحت من ، چشم
در خواب هايم جوانه بزن
بيا
تمام شب در عبور علف ها مرد
در لاي چشم ، چراغ ، چشمك زن
و فنجان عصر و چاي و چيزي نخواستيم
ما مي ريختيم
حرف
براي يك بسته قرص دهان
كه آمديم
و دگمه هاي برگ
از صورت برشته
آفتاب مي خورند
تاب بخور
بيا
بمير
قنديل هاي بيني
حلق
چشم
گوش
اين دل يك دريا به ما نبودو نيست
يك در به شعر
تاريك
گلوي گريه بود و
روشن ، صداي ابر
اين مرگ
تمام چشم ِ ماست
قنديل هاي قند
در يك نهال كنار نور
چرا به شكل دانه شدي
جوانه شدي
وقتي كه چند كلام
از حرف هاي كربني تو را خواندم
جز كور تو
گرهي نماند بر بلوز نخ
نخي كه با دهان قسطي يك حلق
ترانه و شعر و تاريكي را
پاشيده بود
بلوز شب بو را
من ماندم و
قنديل هاي عصر و شب
عقب تويي
كه به عقب نمي روي
اين سايه ها آش اند
كه پشت پاي گياه پختند
كسي توضيح نمي دهد
پهلوي اين سؤال
يكي برادر من است
كه از جوانه به ساق مي افتد
و چرك و چروكش را
جوراب مي پوشد
تمام روز در عبور علف ها مرد
قنديل هاي جراحي
تاتو
و يا تلي به شكل بريده ي موها
توضيح لاي موهاست
و آن كه رنگ شده ست حتما
سبزينه ي چشمان آبي زهراست
كه در تخيّل ممنوع گل ها
مي خواست
به شاخه هاي گيج آب
نور بدهد
بنويس
بخوان
بمير
بنويس : اتاق ها شانه هاي آوارند
بي دروازه هاي مو
تا چشم زمين
آب بايد شد
تا لب قنديل
كه تمام شب در عبور شبنم ها مرد
مرد
مرد

