نگارش در تاريخ یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط آذین بهرامی
برای "شبنم" دختری که با من است و با " من "
حزن ِابر وُ
دختری که شعر ِمرگ خویش را سرود
تنهاترین همیشه را
در مقبره ای آلوده
به بازی ِسایه ها فروخت
و زمان لرزان ِضربه را
در سیاهی الهامی اهلی
ایستاد
اینجا
کس نمی داند
لاشه ها ، تصویر ِکرکس های بی پرند
که به دختران
گورهای سرخ هدیه می کنند
و َبلوغ ِکالشان را
با ازدواج ِغریب ِدهان
پیوند می زندد
اینجا
کسی به معاشقه ی خنجر و گلو
تن نمی دهد
و به جهالت ِنور و ستاره
کسی شک نمی کند
اینجا
کودکی ، مرگ را
از گهواره ی خویش
عبور نمی دهد
وَ دختر همچنان
برای سنگ ِخویش
شعر می سراید
حرف می زند !

