نگارش در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط آذین بهرامی
" پرنده ام به گوشه ی این دایره "
من
از خواب های تو
- پا -
می گیرم ؛
دست ِشب را
گریزی ندارم
جز خودم –
آرام تر
*
پرنده ام به گوشه ی این دایره
کنار زهدان ِبازیگوش
که منقار به مفصل ِافیلیا برده
می گیرم وُ
می کشم از دندان ِاوج
* * *
" زهدان آب "
هزار زهدان آب
در دهانم نمی خوابد
و رویای پروانه ها
که مدام در رگان ِآفتاب می ریزد
چگونه بگویم به خنده
که دندان ها تشنه تر از همیشه اند
درپس برادران ِخونی شان
و فواره های زیبایی
زوبین های سرکش اند
که در صورتم می رقصند
مثل واژه ها به شعر
نه این جا هیچ چیز
از خواب های کویری نمی جوشد

