نگارش در تاريخ پنجشنبه دهم مرداد 1387 توسط آذین بهرامی
هزار زهدان آب
در دهانم نمي خوابند
و روياي پروانه ها 
كه مدام در رگان ِآفتاب مي ريزد
چگونه بگويم به خنده
كه دندانها تشنه تر از هميشه اند
در پس ِبرادران ِخوني شان
و فوّاره هاي زيبايي
زوبين هاي سركش اند
كه در صورتم مي رقصند
مثل واژه ها به شعر
نه اينجا هيچ چيز
از خوابهاي كويري نمي جوشد

