نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 توسط آذین بهرامی
گریه از گرد من گریخته
کلاه از خیال تو
- منم - غم گرفته و شلوغ
آیا گرانی همین غیبت توست
که قدم می زند
درپیاده رویی/ که شعله بر سینه هام می کشد
*
بیا! آب را بریز پشت دلم
بگو: من بهترم یا صبح ؟
اینجا که از برق جهان پیداست
طلای چشمان تو خیلی چرخیده
*
پاهایم از شلوغی می پاشند
من از گرد گریه
کی به تو می رسم ؟

