نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط آذین بهرامی
همین که صدها پرتاب
می شکند
خواب سینه ای
که پهلو به استخوانش نمی آید
در خواب سنگریزه ها
تیغ می کشم به کشتن خورشید
در وزش گلوش
طبل - گشوده به خاک
که اگر شبی باشد سرخ
دور و برم را
همین جا - بشکنم -
به دیگری
در اشتهای کلمه
با تیغی برای سوختن
می برم
که مادون ظهر
همین که خواب به سینه می بیند و
رادیوی بنفش
امواج از گردنه می گذرد
با رقص سنگریزه ها

